اخراجی ها 2
مهمترین چیزی که در اخراجیهای 2 به نظرم آمد، حضور پررنگ جمع بود. هیچجا
فردی ندیدم. هیچجا آشفتگیهای یک فرد و فراز و فرود روح یک فرد
را ندیدم. حتی وقتی فردی تغییر میکند، این تغییر در قبال رفتار جمع
با او به وقوع میپیوندد. اما جمع همه جا بود. این جمع بود که
میخندید، میگریست، عکسالعمل نشان میداد، دست میزد، صلوات میفرستاد، میرقصید
و آواز میخواند. حتی افراد مهم فیلم هم، فردیت خود را از یک جمع کسب
میکردند.
حالا باید پرسید که چرا این فیلم اینقدر پرفروش میشود؟ با آن مقدمه جواب میشود
این: فرهنگ جمعگرای ما، یا شاید فقدان عرصهای دیگری که این جمعیت مجال
بروز پیدا کند. مردم به سینما میروند تا با هم بخندند، دست بزنند، موقعیتی
شبهکارناوالی به وجود آورند و البته سرود "ای ایران" را بخوانند.
کارناوال به قول باختین جاییست که اساسیترین عناصر فرهنگ مردمی بازنمایی
میشود و کارناوال در مقابل جشنهای رسمی و حکومتی قرار میگیرد. باختین جلوههای
این فرهنگ را به سه دسته تقسیم میکند: شکلهای آیینی و نمایشی (مثل سرود)، آثار
خندهآور کلامی (افراد هم فاعل خندهاند و هم موضوع آن)، واژههای خودمانی و رکیک.
کارناوال کمک میکند تا تمایزهای بین افراد از بین برود و میتواند انکار هرگونه
توزیع ثابت اقتدار محسوب گردد. در جو کارناوال لایههای زیرین زندگی ـ در تقابل با
کارکردهای بالاتر (تفکر، گفتار، روح) که معمولا در نظام معنایی جایگاه بالاتری
دارند ـ مهمتر محسوب میشوند.
برای تبیین علت فروش بالای این فیلم (اگر بشود به آن گفت فیلم)، درست نیست
که بگوییم سلیقهی مردم آمده است پایین، کما اینکه خیلی از فیلمهای بد دیگر فروش
بالایی ندارند. درست نیست بگوییم که علتش خندهدار بودن فیلم است. درست نیست که از تبلیغات زیاد فیلم صحبت کنیم. هر چند همهی
اینها نشانی از واقعیت دارد اما شاید لازم باشد نگاهی دیگر به فیلم بیندازیم.
لوکاچ در نظریهی رمان، نوستالژی خود را به دورانی که شکل ادبی حماسه
غالب بود نشان میدهد، دورانی که هنوز الهیات از عرصه اجتماع خارج نشده بود، دوران
پیوند جان و جهان، دورانی که هیچ دیگربودی نیست.
اخراجیها نشانی از آن دوران با خود دارد. اخراجیها فیلمی در ستایش جمع
است، جمعی که به وحدت میرسد. قهرمان این فیلم هیچ فردی نیست، بلکه جمع است.
جمعی که در آن هویت ملی و دینی تضادی با هم ندارد، وطنپرستی در کنار دینداری
مینشیند و همدیگر را تکمیل میکنند. یک لات بامرام به اندازه یک روحانی
مسلمان و یک مسیحی وطندوست ستوده میشود. حتی خائن هم چندان طرد نمیشود و از
خیانتش متنبه میشود. انگار در این فیلم هیچ تضاد مشکلآفرینی وجود ندارد و
هر تضادی که وجود دارد به راحتی حل میشود (بین لات و روحانی، بین مسلمان و مسیحی،
بین شوخی و جدی، بین سرود مذهبی و سرود غیرمذهبی). حتی اصلیترین تضاد فیلم (بین
دوست و دشمن)، آنقدر بدیهی و پیش ِپا افتاده ترسیم میشود که هیچ دغدغهای
را برنمیانگیزد.
نمیخواهم بگویم که کارگردان خودآگاهانه به ترسیم چنین فضایی پرداخته است، بلکه صحبت
از ایدهای است که وقتی میخواهد به شکل تصویر در بیاید به چنین شکلی میرسد.
خلاصه علت فروش بالای فیلم این دو مورد شد: 1- ایجاد موقعیت کارناوالی، 2- ترسیم
تصویری از دورانی نوستالژیک.
پ.ن:
امیرقادری درباره اخراجیها
مسعود فراستی درباره اخراجیهای 2
دلایل فروش فیلم
گفتگوی افخمی و دهنمکی
انسیه
شاهحسینی درباره اخراجیهای 2
علیرضا
سجادپور درباره اخراجیهای 2
فریدون
فرهودی درباره اخراجیهای 2
هجو دشمن یا هجو مخاطب
این رسم جوانمردی نیست
مهرزاد دانش درباره اخراجیهای 2
جواد طوسی درباره اخراجیهای 2
دهنمکی درباره اخراجیهای 2






