انتظار
باید تمام آمدنت را قدم زنم
پشت سکوت از غم دیوانه دم زنم
باید میان قصهی "افسوس" و "ناگهان"
یک یک لغت بکارم و شعری رقم زنم
رنگین کمان ِ
جعلی اگر آسمان گرفت
سنگی میان شیشهی رنگین غم زنم
باید که ریتم تازه بگیرم ز شوق تو
دام دام دارام بگیرم و دیم دیم دیرم زنم
مَن مَن نمیکنم که در این راه بایدم
از لوح سینه واژهی "مَن" را قلم زنم
حال تمام اهل زمین و زمانه را
باید ز بس که نام "تو" گویم، به هم زنم!
سخت است انتظار و نشستن به راه تو
باید تمام آمدنت را قدم زنم

0 نظر:
ارسال يک نظر