پایان قصه‌ی ما نیز می‌رسد کم کم
فکر بهاری و پاییز می‌رسد کم کم

گل‌های تازه‌ی این باغ سبز روییده
آوخ که فصل بلاخیز می‌رسد کم کم

آن روزهای گرم و پر از آرزو گذشت
ایام سرد و غم‌انگیز می‌رسد کم کم

رویای صبح شکست و غروب می‌آید
کابوس‌های وحشت ِ شب‌خیز می‌رسد کم کم

تدبیر چاره کن که نگاه وطن به توست
سلطان تو خوابی و چنگیز می‌رسد کم کم

رحمی نمی‌کند به دل چاک چاک ِ ما
شمشیر و تیغ و سنان... تیز می‌رسد کم کم

آواره کنج قونیه ماندم به بوی او
آن شمس حق که ز تبریز می‌رسد کم کم

چشمان او سرآغاز هر خرابی بود
پایان قصه‌ی من نیز می‌رسد کم کم
 

رای:

4 نظر:

The Lighthouse گفت...

Sher khodete salman?!!! Wow, aaalie, vali man tarjih midadam mesra akhar tekrare mesrae aval mibood :D

نوح گفت...

mer30,
dar aayande lahaaz mishe :D

پت گفت...

آقا سوتی دادم، یادم رفته بود پست را منتشر کنم

پت گفت...

آقا سوتی دادم، یادم رفته بود پست را منتشر کنم