سعادت
ما اکنون در معرض بسیاری از دردها قرار داریم که انسانها در گذشته نمیشناختند و
هیچ معلوم نیست که تعادل خوشیها و دردها به نفع ما بوده باشد. گرچه انسان وحشی
هنوز خوشیهایی را که زاییدهی یک زندگانی بسیار فعالاند نمیشناسد، اما در عوض در
معرض اندوه و ملالی هم که بسیاری از جانهای فرهیختهی ما گرفتار آنند نیست؛ زندگی
او آرام و بیدغدغه میگذرد بیآنکه وی نیاز داشته باشد که لحظههای بسیار کوتاه آن
را هر دم با انواع و اقسام واقعیاتی که پیاپی رخ میدهند پر کند.
تمدن همراه با تحرک بیشتر، همسانی و همشکلی بیشتری نیز به بار میآورد؛ زیرا همین
تمدن است که کار یکنواخت و پیوسته را بر بشر تحمیل کرده است. زندگی ما در برابر
عناصر تازه و پیشبینی نشده آمادگی کمتری دارد، ضمن آنکه در عین حال، به علت
ناپایداری بیشترش، بخشی از امنیت لازم برای شادمانیهای ما را نیز از آنها میگیرد.
دستگاه عصبی ما لطیفتر شده، بسیاری از عوامل برانگیزاننده که در گذشته مطبوع بودند
دیگر از حد طاقت ما درگذشتهاند. امروز ما اگرچه در برابر خوشیهای بیشتری حساس
شدهایم اما به همان نسبت دردهای بیشتری را هم حس میکنیم. حساسیت بیشتر ما در
شرایط کنونی عامل مساعدی برای سعادت ما نیست و نقطهی مقابل آن است.
ــ دورکیم، تقسیم کار

0 نظر:
ارسال يک نظر