بازی خوب
بازیهای مقدماتی جام جهانی فوتبال 2006 بود و تیم ملی ایران خوب بازی نمیکرد،
اما نتیجه میگرفت و بالاخره صعود کرد. سرمربی وقت تیم ملی (برانکو) هم همیشه استدلال میکرد
که بازی خوب مهم نیست، مهم این است که نتیجه بگیریم. اما بعد از آن هم خوب بازی
نکرد تا رسید به جام جهانی و این بار شانس نیاورد که نتیجه بگیرد و یکی از
ضعیفترین تیمهای حاضر در جام لقب گرفت. یکی از کارشناسان فوتبال بعد از آن
میگفت: "ما خودمان را کشتیم تا به سرمربی تیم بفهمانیم که خوب بازی کردن مساوی است
با خوب نتیجه گرفتن، با رضایت تماشاگر، با موفقیت. این دو از هم جدا نیست."
جنبش سبز هم باید خودش را بکشد تا به همه حالی کند که دموکراسی و
ناسیونالیسم مدنی به نفع همه است. که هر کس حتی اگر فقط به فکر آب و نان هم هست،
راهش این است. جنبش باید نشان دهد که فقط برای اهالی بالای پارکوی نیست
+، برای یک اقلیت اشرافی نیست
+، برای همه
است. که "ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را
خیابان کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند."+
اگر نتیجه در فوتبال یک شاخص عینی است، معادل این شاخص در حکومتداری هم پیشرفت و
رفاه است. تمام ادعای حاکمان این است که هم دین میدهند و هم دنیا به ما. هیچ کس
نمیتواند بگوید که دنیا را رها کنید و دین را بچسبید که حتی خدا هم به پستی و
حقارت رضا نیست. اما حاکمان باید بدانند که نمیشود همیشه بد بازی کرد و نتیجه را
خوب نشان داد. راه خوب نتیجه گرفتن، خوب بازی کردن است. جنبش سبز باید نشان
دهد که دنبال بازی خوب است، دنبال نتیجهی خوب.

1 نظر:
ایول سلمان، مقایسه جالبی بود.
اگه کار خودت بود، ذهنت خیلی خوب کار کرده
ارسال يک نظر