جفت طاق آید گهی، گه طاق جفت
هر روز خبر تازه میآید. از بازداشت، احضار، تعلیق،
حکم، اخراج و... . آرامش
دانشکده در خطر است و شاهد
قربانی شدن دانشجو در
سکوت استاد هستیم. همهی این محکومین را دور یا نزدیک میشناسم. وجه مشترک همهشان
نجابت است و دلسوزی برای وطن. میدانم که جای نصیحت و هشدار نیست که
گوشی شنوا نیست. اما
کج میروید آقایان. اهل کعبه نیستید و ره ترکستان گرفتهاید. راه را گم کردهاید و
چاه میجویید.
یاد آن قصهی مثنوی میافتم. داستان شیر و نخجیران که هر روز به قرعه، قسم هر روز
شیر را تعیین میکردند تا شیر دیگر از پی صید نیاید. تعجب نمیکنم اگر روزی بر در و
دیوار دانشگاه اطلاعیه زدند که به قرعه نفر بعدی را انتخاب کنید و برای ما بفرستید،
وگرنه روزگارتان سیاه میشود از ناامنی و ترس.
چاه مُظلِم گشت ظلم ظالمان
این چنین گفتند جملهی عالمان
هر که ظالمتر چهش با هولتر
عدل فرمودست بتّر را بتر
ای که تو از ظلم چاهی میکَنی
از برای خویش دامی میکُنی
گرد خود چون کرم پیله برمتن
بهر خود چه میکنی اندازه کن
مر ضعیفان را تو بیخصمی مدان
از نبی ذا جاء نصرالله خوان
گر تو پیلی خصم تو از تو رمید
نک جزا طیراْ ابابیلت رسید
گر ضعیفی در زمین خواهد امان
غلغل افتد در سپاه آسمان
گر بدندانش گَزی پر خون کُنی
درد دندانت بگیرد چون کنی
...
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد دریشان ای فلان
اندریشان تافته هستی تو
از نفاق و ظلم و بد مستی تو
آن توی و آن زخم بر خود میزنی
بر خود آن دم تار لعنت میتنی
در خود آن بد را نمیبینی عیان
ورنه دشمن بودیی خود را بجان
حمله بر خود میکنی ای ساده مرد
همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعر خوی خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی

1 نظر:
خدا بزرگه. در ضمن مطلب عالی بود
ارسال يک نظر