اشک‌ها و لبخندها




خیلی وقت‌ها یاد این جمله می‌افتم که کسی که خود را بشناسد، خدای خود را خواهد شناخت. هایدگر یه حرفی زده تو این مایه‌ها که به جای پیدا کردن مرزهای وجود، دنبال پیدا کردن مرزهای عدم باید باشیم. هر کسی هم واسه شناخت خودش شاید خیلی نباید دنبال این باشه که چیکار کرده، می‌تونه دنبال کارهایی که نکرده رو ردیف کنه، جاهایی که نبوده، و همینجوری بره تا برسه به اون حسرت‌های کوچیک زندگیش. حسرت‌های کوچیکی که اونقدر کوچیک هستند که روت نمیشه واسه کسی تعریف کنی که طرف بگه ای بابا ولمون کن مردم نون ندارن بخورن تو فکر این جنگولک بازیهایی، روت نمیشه بگی همین‌ها هم گاهی اشک آدم رو در میاره، همین‌هاست که آدم رو می‌سازه (و خراب می‌کنه)، همین‌هاست که آدم رو بلند می‌کنه (و میزنه زمین)، شاید هم بشه از این بازی‌ها راه انداخت که هر کی حسرت‌های کوچیکش رو بگه.
و آنتی‌تز حسرت‌های کوچیک، دلخوشی‌های کوچیکه. همین دلخوشی‌ها اگه
از بین بره، حسرت میشه و آن حسرت‌ها اگه برآورده شه دلخوشی میشه. همون آقای هایدگر میگه تنها وقتی چکش می‌شکند ما به چکش فکر می‌کنیم. ما هم فقط وقتی دلخوشی‌هامون رو از دست میدیم، می‌فهمیم که چی رو از دست دادیم. هرچند حسرت و دلخوشی لزوما برمبنای غیر تعریف نمیشه، اما اگر اینطور باشه رفتن از سمت دلخوشی به سمت حسرت، البته حلقه‌ی مفقوده‌ای داره که شاید غرور باشه. مثلا اینکه اونقدر مغروری که هیچ‌وقت به یکی نمیگی که همین لبخند کوچیک مسخره‌ی تو دلخوشی بزرگی واسه منه. بعد طرف همین دلخوشی رو ازت دریغ می‌کنه و تو هنوز مغروری. چکش شکسته و تو داری بهش فکر می‌کنی.
 

رای:

3 نظر:

Elahe گفت...

گاهی هم غرورت را می شکنی و دلخوشی این که حسرتی برآورده شود هم از تو گرفته می شود.

salgashtegi گفت...

kheili ghashang bood in harfat! vaghT khoondam doos dashtam khodet booD o roo dar roo inaro migofT :D beBnimet haji
va inke man ke be delkhoshihaye koochik kheili vabaste am! va vase khatere hamin hasrataye koochik ham Bshtar aZyatam mikonan:D bazam barikala

نوح گفت...

به الهه: آره، اونم هست
به سالگشتگی: فقط دو تا دو نقطه دی، رکورد خوبی بود (دو نقطه دی)