بی آنکه بدانیم پایانی نیست
دل از همه تکرارها برکندیم
عبور از جاده‌های پر غروب را پاسفت کردیم
بی‌ آنکه بدانیم پایانی نیست
سنگی
    نه حتی برگی نشان نکردیم بازگشت را
گستاخ و طغیانگر.

تو را کجا می‌توان دید
    خورشید آرزو
تو را کجا می‌توان شنید
    نغمه‌ی آزادی
تو را کجا می‌توان یافت
    راه رهایی
رازی را که هر آینه نو می‌شود
پاسخی نیست.

نه پایان و نه تکرار
ما دلبسته‌ی لحظه‌ای بودیم
لحظه‌ای
که انتظار کشیدیم و نیامد.
 

رای: