بهشت ِ چشمانت
سبز
چونان حرکتی مداوم
که می‌راندم به فراسوی این سرانجام تلخ
انجامی که رقم زده‌اند
راقمان این سطور نکبت
بی‌آنکه نامی از ما باشد
یا حتی به اشارتی
یادی از ما.

نگاهت را سبز می‌خواهم
که رویایم
این آخرین دستاویز شیطان
همچون آتشی که -به اذن خدا- گلستان
سبز باشد
و بخواندم
به آنسوی این پایان
آنجا که تو
در بلندای تمنای یک انسان
تسخر می‌زنی به بوزینگان.
 

رای:

1 نظر:

میم. ح. میم. دال گفت...

سبز تویی که سبز میخواهمت
سبز باد و سبز شاخه ها
اسب در کوهپایه و زورق بر دریا