تأملاتی در جامعهشناسی 8
تا اینجا سعی بر این بود که نگاهی معرفتشناختی به جامعهشناسی داشته باشیم. این
نگاه در مقابل دو نگاه دیگر قرار میگیرد. اول، نگاه تاریخی که جامعهشناسی را
محصول مدرنیته، سرمایهداری، صنعتی شدن و پیامدهای اینها میداند.
دو دیگر نگاهی مصداقی به جامعهشناسی که در کتابهای مبانی جامعهشناسی و مقدمات
جامعهشناسی به چشم میخورد و در آن جامعهشناسی را علم مطالعه سازمانها، نهادها و
گروهها میداند. این مثل این میماند که برای شناساندن نقش مهاجم در فوتبال،
بگوییم مهاجم کسی است که در سی متر جلوی زمین بازی میکند. صحیح این است که از
عملکرد مهاجم وقتی صاحب توپ است و وقتی که توپ را ندارد صحبت کنیم. این مشکل وقتی
مشخص میشود که کسی را که هیچ آشنایی با جامعهشناسی ندارد را بخواهیم با کتابهای
مبانی جامعهشناسی و مقدمات جامعهشناسی با این رشته آشنا کنیم. برای آشنایی با یک
رشته مثل جامعهشناسی باید تفکر و نگاهی که حاصل این رشته است را به نوآموز معرفی
کنیم نه اینکه در فرآیند تقسیمکار کجا قرار میگیرد.
اما برای درک دقیق و استفاده مجدد از جامعهشناسی باید نگاهی معرفتشناسانه و نه
لزوما تاریخی و اجتماعی به جامعهشناسی بیندازیم. برای مثال این کاریست که دورکیم
در قواعد روش جامعهشناسی انجام میدهد. در اینجا به نسبتی که جامعهشناسی
به مسائل اجتماعی دارد (انتقادی بودن، انقلابی بودن، محافظهکار بودن و...)
و پروبلماتیک جامعهشناسی که همانا جامعه مدرن است
پرداخته نمیشود.
مسئلهی اصلی در اینجا فهم جامعهشناسی و نظم بخشیدن به نظریههاست. و این است که
بتوانیم فهم
خود را از جامعهشناسی داشته باشیم. برای رسیدن به این منظور میشود دو کار انجام
داد. اول آنکه لیست تمام جامعهشناسان و نظریهها و مکاتب جامعهشناسی را به صف کرد
و سعی کرد تا آنها را دستهبندی کرد و سپس بگوییم جامعهشناسی از چند پارادایم یا
از چند دسته تشکیل شده است. دوم اینکه بر اساس کارهای کلاسیک جامعهشناسی مبنایی
اندیشید و بر این مبنا راجع به تاریخ جامعهشنای قضاوت کرد. در اینجا روش دوم به
کار برده شد و مبنا را جامعهشناسی
دورکیم قرار دادیم، هرچند این
روش دوم خواه ناخواه به طرد و قبول میانجامد. روش اول تنها با این سوال جواب
میدهد که «جامعهشناسی تا حالا چه بوده است؟». اما روش دوم ضمن تلاش برای پاسخ به
این سوال، به طور ضمنی به این سوال نیز جواب میدهد که «جامعهشناسی چه باید باشد؟»
یا «بهترین روش برای فهم امور اجتماعی چیست؟».
نزد دورکیم اصلاحطلبی به عنوان یک هدف و جامعهشناسی به عنوان یک ابزار پیوندی
وثیق با هم دارند. به همین دلیل نباید هرگز جامعهشناسی دورکیم را جدا از اهداف که
از آن انتظار داشته، مطالعه کرد. اما برای آنکه بدانیم جامعهشناسی او چه ملزومات و
تعهداتی را برای او (و هر کس دیگر) ایجاد میکند، میتوان تا اصطلاحطلبی
او را داخل پرانتز گذاشت و نگاهی معرفتشناسانه به جامعهشناسی او انداخت. دورکیم
با جامعهشناسی خود چارچوبی فراهم کرده است که اهداف و انگیزههای خود را از طریق
آن پیگیری کرده است. اما این چهارچوب علمی است که قابلیتهای دیگر (غیر از برآوردن
اهداف ایجاد کنندهی آن) هم دارد. علمی است که خود ملزومات خود را ایجاد میکند و
سنت خود را پی میافکند.
ما از کلمات چارچوب و محتوا استفاده میکنیم. استفاده از کلمهی
چارچوب بر روش این مزیت را دارد که کاربرد واژهی پوزیتیویسم برای توصیف آن کفایت
نمیکند. ما در ضمن بررسی چارچوب جامعهشناسی دورکیم به مسئله ادغام پوزیتیویسم و
محافظهکاری در آثار او خواهیم پرداخت. شاید به این نتیجه برسیم که کلمهی
محافظهکاری هم برای منظور ما رسا نباشد. اما منظور از محتوا پروبلماتیک دورکیم و
مسائلی است که مورد بررسی قرار دارد. قصد ما این نیست که سادهانگارانه پروبلماتیک
یک اندیشمند و روشی که برای بررسی آن به کار میبرد را از هم جدا کنیم. در طول این
نوشته باید مدام دقت کنیم که از افراط در تمایز بین این دو اجتناب کنیم. هر چند این
دو در عمل از هم تفکیکپذیر نیستند اما میتوان به صورت تحلیلی آنها را جدا کرد.
نکته آخر اینکه باید بین دورکیم ِ تقسیم ِ کار و دورکیم ِ صور بنیادی فرق گذاشت.
در این نوشتهها هر جا نامی از دورکیم میآید، منظور دورکیم ِاول است.

0 نظر:
ارسال يک نظر