مهران مدیری: مرد هزار چهره 2


و اين ويژگي كم‌اهميتي نيست؛ خنداندن مردم ايران، آن هم در زمانه‌اي كه اغلب مديران اين كشور تلاش مي‌كنند تا خلاف نظر و آراي ايشان رفتار كرده و علاقه‌مندي‌ها و دلمشغولي‌هاي‌شان را نديده بيانگارند، كار بسيار دشواري است. (+)
در جامعه ما کمتر هنرمند و خصوصا طنازی جرات ورود به محدوده نیروی های نظامی را دارند این کار مدیری مورد توجه بسیاری از محافل غیر رسمی و به خصوص وبلاگستان فارسی قرار گرفت. (+)
این واکنش‌ها و بازتاب‌ها را می‌توان در میان وبلاگ‌نویسان ایران هم دید. آنجا که بحث بر سر قسمت‌های مختلف این سریال به موضوع اصلی پست‌های وبلاگ‌نویسان تبدیل شده است. (+)
از دیدن تصویر مخدوشی که او در دو شب پیاپی از فضای فکری و اجتماعی شاعران، نویسنگان و هنرمندان ایرانی ترسیم کرد احساس انزجار می کنم. چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک "نخواندن" هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟ (+)
تو پرانتز فرهنگ اسم قزاقه مندیان دچار سرنوشت تمام فرهنگهای ایران شد. سانسور! (+)
اولین سانسور در سریال مرد هزار چهره (+)
گندی که مدیری به شاهکار سینمای جهان زد (+)
ده ربط بی‌ربط مسعود شصت‌چی به رهبر و رییس جمهور (+)
مدیری یک اشتباهی کرد خواست 13 روز مردم را بخندونه (+)
ببیید سانسورچی ها چی رو به چی ربط می دادند! حالا می بینیم که اون سانسورچی ها از جنس خودمون بودند. به این فکر می کنم که اگر شمقدری مرد هزار چهره رو ساخته بود تعبیرهامون فرقی می کرد یا نه؟! (+)
شعر جدید شصت‌چی (+)
رسانه ملی، سکانس آخر مرد هزار چهره را از نو ساخت (+)
مرد هزار چهره، موسیقی‌های دزدیده شده (+)
محکی برای آستانه تحمل روشنفکران ایرانی. مدیری خوب ميداند كه چطوري در لبه تيغ حركت كند . مديري مانند داريوش مهرجويي ، مسعود كيميايي ، بهمن فرمان آرا سكوت نمي كند. بلكه در جايي باشد باج خود را مي دهد اما حرف خود را هم مي زند . (+)
فراتر از یک مجموعه طنز. قسمت سیزدهم بیش از اونکه بخندونه، به گریه انداخت.؛جایی که شصت‌چی در دفاع خودش گفت که “هیچ‌کس از اول مجرم نیست” یا “من از اول هم اشتباهی بودم…” من رو به یاد سرنوشتی که برای ما رقم خورده انداخت. اشک‌های مهران مدیری، محصول بغضی بودند که از واقعیت سرچشمه می‌گرفت، اما تو یه نمایش سرازیر شدند. اما بغض نهفته‌ی واقعیت ما هیچ‌وقت امکان ترکیدن رو پیدا نکرده. خوش‌به‌حال مدیری... (+)
پیام سیاسی مرد هزار چهره چیست؟ (+)
در حاليکه قبل از تحويل سال نو، تهيه کننده و عوامل سريال "مرد هزار چهره" از 15 قسمتي بودن اين مجموعه طنز خبر داده بودند، اين مجموعه سيزدهم فروردين با يک پايان بندي عجولانه به پايان رسيد. همه اين موارد و برخي موارد ديگر که در زمان پخش شاهد آن بوديم؛ مانند کاهش زمان پخش برخي قسمتها به 35 دقيقه و همچنين تکرار بيش از حد قسمت هاي قبل در قسمت هاي جديد، اين شائبه را در ميان افکار عمومي ايجاد شده است که اين مجموعه بنا بر دلايلي از جمله برخي انتقادات، کوتاه شده و در 13 قسمت پخش شد. (+)
همراهی نیروی انتظامی با سازندگان سریال مرد هزار چهره را باید قدر دانست. (+)
آیا ما 13 روز به رفتار های مسعود شصتچی خندیدیم یا به رفتار های خودمان!؟ اینکه برای زن گرفتن چه کار ها که نباید بکنی ، اینکه زنی با وجود داشتن مردی که او را کتک می زنه و الوات گری می کنه در محله بازم میگه شوهرمه ، دوستش دارم ، اینکه برای طرح امنیت اجتماعی از نارنجک استفاده بشه و دادن چند نفر تلفات در این عملیات امری معمولی باشه ، اینکه قانون را اشخاص تعیین می کنند و به دلخواه خود تغییر می دهند ، اینکه مردم هر حرف و گفته ای را قبول می کنند و برای آن به به و چه چه می کنند ، اینکه هر کس کار مهم داره می تونه خودش به اداره مورد نظر رجوع کنه و نه اینکه تلفن بزنه و ... همه و همه از نکته های بارز و مهم این مجموعه بود. (+)
مرد هزار چهره در ویکیپدیا (+)
قسمت آخر مرد هزار چهره طنز نبود. متن دفاعیات شصت‌چی (+)

پ.ن: بالاخره من یه جوری باید این وبلاگ رو پر کنم دیگه.
 

رای:

10 نظر:

اميد گفت...

سلام سلمان جان ... سال نو مبارك ...
يه زماني توي نشريه تماشاگران نوشته بود كه ايراني ها در دو زمينه خودشون رو استاد مي دونن ... يكي فوتبال و دومي سينما ... بعدها خودم متوجه شدم كه سياست هم سومي شه ...

پگاه ن گفت...

حالا یه چیز جالب بهت بگم :
می دونی اولین جیزی که موقع دیدن این سریال تو ذهن من می اومد چی بود؟ جنبه روانشناسیش برای من خیلی جالب بود! دو تا پدیده رو به تصویر کشیده بود : یکی همین به قول خودش "جوگیر شدن" و دیگری خطایی که ما مرتکب می شیم در احمق پنداشتن آدمای دور و بر مدیری (به خودمون میگیم من اگه بودم می فهمیدم این بابا قلابیه!)! که ممکنه فکر کنین که مدیری خیلی شورش کرده اما واقعا به همین شوریه! یعنی اینا واقعیت انسانه! پدیده اول اینه که گرفتن یک نقش باعث میشه فرد رفتارهای اون نقشو از خودش بروز بده و انتظاری رو که دیگران ازش دارن خود به خود برآورده کنه . پدیده دوم مربوط میشه به اینکه آدمای دیگه چون حتی به فکرشون یک لحظه هم راه نمی دادن که این آدم قلابیه هر رفتار عجیب اونو خیلی استادانه واسه خودشون توجیه می کردن ، فیلتر می کردن یا تغییر شکل می دادن (سخنرانی جلوی پزشکا رو یادته؟)! و حالا جالب ماییم که فکر می کنیم اون آدما ابله بودن اما در اصل اگه تو موقعیت اونها قرار بگیریم ما هم دچار همین ابلهیت ظاهری میشیم!

پگاه ن گفت...
این پیام توسط یک مدیر وبلاگ حذف شده است.
پگاه ن گفت...
این پیام توسط یک مدیر وبلاگ حذف شده است.
The Other Life گفت...

من فقط قسمت سوم رو درست ‌و ‌حسابی دیدم. چون غمگین بودم، خودم رو انداختم تو استیت خنده و اگه سریال منو یه واحد می‌خندوند، من ناخودآگاه سه واحد می‌خندیدم.
باقی قسمتا رو یا ندیدم یا گذری دیدم یا سرپایی!
ولی در جریان کلیت سریال قرار گرفتم.
با اینکه در وبلاگستون خیلی سر‌ و صدا
به پا کرد، احساس می‌کنم که ملت جوگیر شدن و یکی بعد از دیگری، برای خودشون سعی کردن کامنتی بر سریال بزنن.
فک نمی‌کنم این سریال نیاز به این همه هیاهو داشته باشه.
شک ندارم اگه تو ایامی غیر از تعطیلات پخش می‌شد، انقدر سر و صدا نمی‌کرد.
مردم حوصلشون سر رفته بود، درگیر کار و بار نبودن، خواستن یه کامنتی تولید کنن. همین!

پ.ن: مهندسی نرم‌افزار یه توانایی به آدم اضافه می‌کنه. اونم اینه که آدم یاد می‌گیره داکیومنت بنویسه و توش از کاه، کوه بسازه. فک کنم همه رشته‌ها یه همچین چیزی مشابه کامپیوتریا داشته باشن که از یک کلاغ، چهل تا کلاغ بسازه. اگرم نداشته باشن، مشکلی نیست، تو محیط کار و زندگی مجبور می‌شن یاد بگیرن. می‌خوام بگم ""کیفیت و محتوای"" مستنداتی که بعد از پخش سریال در مورد "مرد هزار چهره" درست شد، منو یاد داکیومنتایی می‌ندازه که دوستان مهندس کامپیوتر تولید می‌کنن و رو کاغذ ۱۰-گرمی پرینت می‌گیرن و یه چیز و کت و کلفت می‌شه و می‌خوان محصولشون رو با خوشگلی داک‌ها بچپونن به مشتری.

ناشناس گفت...
این پیام توسط یک مدیر وبلاگ حذف شده است.
یگانه گفت...

و اما آقای رئیس عنکبوت:
ما یادمون هست و حتما شما هم یادتون هست که تو اون شب مهمونی توی سونای دارچینیه! ابلیس به پاس خوش خدمتی شانه هاتون رو بوسید و این مار و افعی های جدید که تو سریال های سفارشی‌تون می بینیم از جای همون بوسه روئیده! شما با ضحاک مار دوش خیلی فرق دارید چون شما ثابت کردید با این گندی که به هنر می زنید در دربار شیطان، نقش ملیجک رو هم نمی تونید ایفا می کنید چه رسد به ضحاک!
زهی خیال باطل کردی و خواب آشفته دیدی که فکر کردی میتونی به طرز رقت باری در سریالها و برنامه های فرمایشی مسخره ات به حقیقت ضربه ای بزنی! به یک فرهنگ کهن که سرمایه ای به نام مغزهای متفکر جوان و نیروی انسانی اندیشمندش دارد... یا به معنویتی که در تمام جهان طرفدار دارد و با اسلام طالبانیسم تو همسو نیست... یا به نشریاتی که زیر سایه تهدید زندان و شکنجه و تحقیر کماکان به حیات خویش ادامه می دهد! تا کی می خوای سم فرهنگی به خورد جوانان مملکت بدهی و مغزشون رو خوراک مارها و افعی های چندش آورت کنی!... طوفان نوح و صاعقه الهی و بسته شدن دریا و کاوه آهنگر ، جلوه هایی از غیرتی است که تو از آنها غافل بودی ... با دم شیر بازی کردی ملیجک!!! تازگی ها چند میگیری؟ روحت چقدر می ارزید و چند آن را به اربابان شیطان صفت و شکنجه گرت فروختی؟ متاسفم که تو هم مهر لعن الهی را بر پیشانی ات پذیرا شدی و از دست رفتی... و نفهمیدی که اولین مغزی که خوراک مارهای شانه ات شد مغز خودت بود!
معنویت و فرهنگ یک کشور، پیکره واحدی است که کوچکترین بی احترامی را تاب نمی آورد. کمترین کاری که خواهیم کرد این است که آبرویت را ببریم و تمام سعیمان را بکنیم تا مغز جوان دیگری خوراک مارها و سوسمارها و سایر جانوران چندش آور سریالها و برنامه هایت نشود و برای همین تمام تلاشمان، تکرار می کنم تمام تلاشمان را خواهیم کرد تا مافیای کثیفی به نام اداره‌ي برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی را همه بشناسند و نام و چهره‌ی شمایی که به جرم ترور فرهنگ و معنویت تا ابد محکومید، مثل تیتراژ ابتدای سریالهای سفارشیتان در حافظه‌ی مردم باقی بماند... واین تازه اول کار است....و از الان بترس و بمیر از وحشت روزی که پرده ها فرو افتد و حقیقت آشکار شود ...
کاوه ای دیگر در راه است....

یگانه گفت...
این پیام توسط یک مدیر وبلاگ حذف شده است.
یگانه گفت...
این پیام توسط یک مدیر وبلاگ حذف شده است.
یگانه گفت...
این پیام توسط یک مدیر وبلاگ حذف شده است.