مسئله ی انتخابات
از دو جنبه می شود به انتخابات فکر کرد. اول حضور مردم و تعداد شرکت
کنندگان و دوم کسانی که پیروز انتخاب می شوند.
دیدگاه اول مورد علاقه آنهاییست که بیشتر به دلیل جایگاه خود مجبورند فراحزبی سخن
بگویند و حداقل علنا به دفاع از حزب و گروه و شخصی خاص نپردازند. مورد دوم هم به
وضوح برای شرکت کنندگان و طرفدارانشان مهم است. اما واضح است که این دو مورد از هم
مستقل نیستند و مهمترین قسمت آن این است که اگر حزبی با اکثریت کمی به پیروزی برسد
از نوعی عدم مشروعیت غیر رسمی رنج می برد و مورد ملامت گروه های رقیب قرار می گیرد.
در دو انتخابات پیش رو یکی از لحاظ تنوع آرا بی اهمیت و از پیش معلوم شده است.
اصلاح طلبان هیچ گاه برای انتخابات خبرگان تلاش جدی نکردند. شاید به خاطر
آنکه در میان روحانیان اکثریت قاطعی نیست که هم شرایط خبرگان را داشته باشند و هم
هم نظر اصلاح طلبان باشند و یا اگر هم باشند از بند شورای نگهبان بگریزند. مورد اول
مهمتر است. حال آنکه به قول زید آبادی گرایش اصلاح طلبانه در مجلس خبرگان می تواند از هر نهاد
انتخابی دیگر موثرتر باشد.
اما دومی که انتخابات شوراها ست محل جدل گروه ها و احزاب مختلف قرار گرفته
است. اولین نکته ای که این بار برایم جالب می نماید صف بندی دقیق تر احزاب
است که در قالب دو عنوان کلی اصلاح طلبان و اصولگرایان قرار گرفته اند.
جایی خواندم که اگر تعداد شرکت کنندگان کم باشد اصولگرایان پیروز انتخابات میشوند و
اگر به سی درصد برسد اصلاح طلبان. این حرف می تواند درست باشد چرا که همیشه درصدی
کمی شرکت در انتخابات را فریضه الهی و وظیفه ملی می دانند و حضور گسترده مردم در
انتخابات را موجب تحکیم پایه های نظام و انقلاب و مایوس شدن دشمنان فرض می کنند.
(عبارت مورد علاقه این گروه تودهنی به امریکاست.) با توجه به نزدیکی عقاید این گروه
و اصولگرایان که آنها که علاقمند به نشان دادن اینگونه مسئله انتخابات هستند، طبعا
رای آنها بیشتر به سمت اصولگرایان تمایل دارد. (گروه اول)
اما جز این گروه و در مقابل آن، گروه دوم آشنا به مواضع اصلاح طلبان و اهل
خواندن روزنامه و پی گیری اخبار از طریق اینترنت هستند. از این گروه کسانی بی اعتنا
به انتخابات و طرفدار تحریم هستند و این را راهی برای رساندن پیامی آشکار به حاکمان
می دانند. (که خیال نکنند با روزی 44 خبر و 12 گزارش و مصاحبه و 45 دقیقه برنامه در
سیما و 70 دقیقه در صدا می توانند انتخابات
را هم مثل چیپس و پفک به خورد مردم بدهند.) نگرانی احزاب اصلاح طلب از جانب همین
افراد و امیدشان به شرکت آنها در انتخابات است. باید این را هم گفت که اصلاح طلبان
بعد از شکست در سه انتخابات اخیر، این بار در تلاشند تا با ائتلاف و دوری از تفرقه
پیروز انتخابات شوند.
بهتر است حداقل طرفداران اصلاح طلبان یا مخالفان گروه حاکم، به آنها رای دهند تا هم
اعتماد به نفس اصلاح طلبان ترمیم شود و هم بیش از میدان برای جولان گروه
حاکم باز نشود.
اما جز آن دو گروه، گروه سومی هستند که دلبستگی ایدئولوژیکشان به وضوح کمتر
از آن دو است. اینها کسانی هستند که از دو گروه بالا به عدد بیشترند، دغدغه
شان بیشتر زندگی روزمره است (حتی اگر نگوییم فقط به حال می اندیشند، رویایشان
پیشرفت کشور آن هم با شاخص های اقتصادی -آن هم تصوری که خودشان از اقتصاد دارند- صرف است.)، کمتر اهل روزنامه خواندن هستند و
اخبار را از صدا و سیما دنبال می کنند. اینها کسانی هستند که همواره حضورشان در
انتخابات تعیین کننده بوده است. اینها همان هایی هستند که به خاتمی رای
دادند بی آنکه چیزی از اصلاح طلبی، جامعه مدنی، آزادی اندیشه بدانند و علاقه ای به
اینها داشته باشند. تنها به دنبال تغییر شرایط بودند، شخص جدید می جستند که تغییری
در چهره مسئولانشان ببینند که دیگر خسته بودند از تکرار و از یکدستی. اینها همان
هایی هستند که به احمدی نژاد رای دادند تا باز هم تغییری ببینند و فرصتی به
دیگری بدهند شاید کسی باشد کمتر به گذشته وابسته باشد و به حفظ آن بیندیشد و شعار
از تغییر و بهبود دهد. اینها تنوع طلبند و کم صبر، چرا که در صبر چیزی نمی
یابند. اینها از بازی سیاست بیزارند و تا ببینند کسی اسیر سیاست بازی شده او
را دیگر نمی خواهند و به تازه وارد رای می دهند. آزمون و خطا شیوه شان است چرا که
راهی دیگر نمی شناسند. بی اعتمادند به آنها که زیاد می بینند، چون همه حرف هایش
را از زمانی به بعد دروغ می پندارند (شاید هم باشد). اینکه چرا اینگونه اند زیاد گفته شده و باز
هم باید گفته شود. اینکه چرا تغییر نمی کنند و دیگر نمی شوند هم خود بحثی جدا می
خواهد.
حال به آن جمله بر می گردیم که اگر تعداد شرکت کنندگان کم باشد اصولگرایان پیروز
انتخابات میشوند و اگر به سی درصد برسد اصلاح طلبان. با این توضیحات همه چیز بستگی
به این دارد که آن تعدادی که افزون بر گروه اول در انتخابات شرکت می کنند از گروه
دوم باشند یا گروه سوم. اگر از گروه سوم باشند دیگر به راحتی نمی توان به این نتیجه
رسید.
اما چیزی که می خواهم بگویم اینست که فعالان سیاسی همه در توصیف آن گروه سوم سر در
گمند. اول به دلیل پیچیدگی و غیر قابل پیش بینی بودن رفتار آنها و دوم به دلیل آنکه
تاب آن را ندارند که این بدنه وسیع جامعه را مخالف خود ببینند.
اما شاید بتوان چیزی گفت، اینکه از ابتدای انقلاب رفته رفته جدا شدن از گروه اول و
جذب شدن در گروه سوم بیشتر شده است و شاید این روند تحولات آینده را رقم بزند. هر
چند فعلا روند این تحول کند است و شاید باید به انتظار تغییر نسل ها نشست تا تغییر
دیدگاه های موجود.

0 نظرات:
ارسال يک نظر